تبليغاتX
به نام او که زن را آفرید شاید بالهایم را نو کنم ، برای پرواز. یا شاید بالهای نو درآورم برای به اوج رسیدن.مهم نیست پرستو شدن یا عقاب. مهم پروازاست ، به سوی آسمان
 
به نام او که زن را آفرید
 
 
حضور
 

 

ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.

می‌گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌های قدر در آن قرار دارد. فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و نامحدود است.ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است. بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد
. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

به برخی از حوادث و رویدادهای مهم این ماه اشاره می‌شود:

  • وفات حضرت خدیجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
  • ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیمه رمضان سال دوم هجرت.
  • جنگ بدر در سال دوم هجرت.
  • فتح مکه در سال هشتم هجرت.


مبارک باد آمد ماه روزه
رهت‏خوش باد اى همراه روزه
شدم بر بام تا مه را ببینم
که بودم من به جان دلخواه روزه
نظر کردم کلاه از سر بیفتاد
سرم را مست کرد آن ماه روزه
مسلمانان سرم مست است از آن روز
زهى اقبال و بخت و جاه روزه
بجز این ماه ماهى هست پنهان
نهان چون ترک در خرگاه روزه
بدان مه ره برد آن کس که آید
در این مه خوش به خرمنگاه روزه
رخ چون
اطلسش گر زرد گردد
بپوشد خلعت از دیباى روزه
دعاها اندرین مه مستجابست
فلک‏ها را بدرد آه روزه
چو یوسف ملک مصر عشق گیرد
کسى کو صبر کرد در چاه روزه
سحورى کم زن اى نطق و خمش شو
ز روزه خود شوند آگاه روزه
بیا اى شمس دین و فخر تبریز
تو اى سر لشکر اسپاه روزه

 

 

 |+| نوشته شده در  88/06/09ساعت   توسط A محمدزاده  | 

ميلاد منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج) مبارك باد

 

ميلاد امام‌زمان (عج) گرامي‌باد

 

دعاي سفارش‌شده از سوي امام‌رضا(ع) براي ظهور حضرت مهدي(عج)

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

اَلَّلهُمَّ أَصْلِحْ عَبْدَکَ وَ خَلیفَتَکْ بِما أَصْلَحْتَ بِهِ أَنْبِیاءَکَ وَ رُسُلَکْ، وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکْ، وَ أیِّدْهُ بِروحِ الْقُدْسِ مِنْ عِنْدِکْ وَ اسْلُکْهُ مِنْ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً یَحْفَظُونَهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ، وَ أبْدِلْهُ مِن بَعْدِ خَوفِهِ أمْناً یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً، وَ لا تَجْعَلْ لِاحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ عَلی وَلِیِّکَ سُلْطاناً وَ اْذَنْ لَهُ فِی جَهادِ عَدُوِّکَ وَ عَدُوِّهْ، وَ اجْعَلْنِی مِنْ أنْصارِهْ اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر .

 

بار خدايا ! كار ظهور بنده و خليفه‌ات - امام‌مهدي(عج) - را سامان ده به آنكه كار پيامبران و فرستادگانت را به آن سامان دادي و فرشتگانت را پيرامونش قرار ده و او را به روح‌القدس از سوي خويش تأييد فرما و از پيش‌روي و پشت‌سرش نگهباناني بگمار كه او را از هر بدي حفاظت كنند، و پس از دوران ترس، او را در عوض امنيتي فراهم آور كه تو را بپرستند و هيچگونه شركي نسبت به تو نداشته باشند، و براي هيچ‌يك از خلقت بر وليّ‌ات تسلطي قرار مده و او را براي جهاد دشمنت و دشمن خودش رخصت فرماي و مرا از يارانش قرار ده، به‌درستي‌كه تو بر همه‌چيز توانايي.

 |+| نوشته شده در  88/05/13ساعت   توسط A محمدزاده  | 

 

اسم من گم شده است.

توی دفترچه ی پر حجم زمان

دیرگاهی است

فراموش شدم.

اسم من گم شده است

لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها

زیر آن بند غریب

پشت انبوهی از آن شرط و شروط

لای آن تبصره ها

اسم من گم شده است

در تریبون معلق شده سخت سکوت

حق من گم شده است.

زنگ انشاء

کسی انگار نمی خواست معلم بشود

شأن من گم شده است

شأن من نیست بنالم 

شأن من نیست بگویم

زتهی ، ز نبود

یا از این زخم کبود

لیک

 رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون

از همه رنج فزون.

اسم من گم شده است

نردبانی شده ام

صاف به دیوار ترقی

تا که این نسل و آن نسل

پای بر پله ی من

سوی فردا بروند

و غریبانه فراموش شوم

اسم من گم شده است.

روز معلم گرامي باد

 |+| نوشته شده در  88/02/08ساعت   توسط A محمدزاده  | 


امروزه ديگر بر همگان آشكار شده است كه محيط زيست در همه جا مورد بهره‌برداي بيش از اندازه قرار مي‌گيرد و تخريب و آلوده مي‌شود كه حاصل اين روند، از بين رفتن لايه ازن و تهديد سلامت همه موجودات زنده دنياست. از آثار زيان‌آور پرتو خورشيد آگاهي دارند و متوجه تغيير آب و هوا، گرم شدن زمين و شيوع بيمار‌ي‌ها هستند كه در بهار، برف زمستاني مي‌بارد و در زمستان، شاهد گرماي تابستانيم و اينها همه نتايج رفتار انساني است.

بدون امنيت زيست محيطي جهاني، امنيت ملي وجود نخواهد داشت؛ براي بقا در طبيعت، بايد از قوانين آن پيروي كرد و براي هماهنگي با طبيعت، بايد در شيوه‌هاي زندگي تغييراتي پديد آورد، بايد ارزش‌هاي طبيعت را درك كرد و به آن احترام گذاشت. در واقع تغيير الگوي مصرف و روي آوردن به درست مصرف كردن كالاها، انرژي و منابع، بنيادي‌ترين رويكرد براي مقابله با موج مصرف، تخريب محيط‌زيست و آلودگي به‌ شمار مي‌آيد. امسال که توسط رهبر فرزانه انقلاب، سال پيگيري نوآوري و شکوفايي و اصلاح الگوي مصرف نام نهاده شد، نقش زنان ايراني در فرهنگ ما با توجه به شرايط ‌زير، بسيار قابل تأمل و اثربخش است:

اگر آگاهي ما انسان‌هايي كه بي‌دريغ مصرف مي‌كنيم و بي‌رويه مواد زايد و آلوده توليد مي‌كنيم، در اندازه‌اي باشد كه هر بار از خود بپرسيم مصرف اين مواد و انرژي تا چه اندازه ضروري است و هر مقدار مواد زايد كه توليد مي‌كنيم، يا هر مقدار انرژي كه مصرف مي‌كنيم، چه اثري بر محيط‌زيست مي‌گذارد و چه هزينه‌اي را براي رفع آلودگي ناشي از آن بر ما تحميل مي‌كند و همچنين اگر الگوي مصرف را درست بشناسيم و اين الگو را در زندگي خود تعميم دهيم، شايد بسياري از مسائل ناشي از ورود آلاينده‌ها به محيط‌زيست حل شود، زيرا فزوني مصرف به معناي فزوني ضايعات و آلودگي محيط‌زيست است. اگر تصميم داريم در اين زمينه، نقش آلوده كننده كمتري داشته باشيم، بايد الگوي مصرف درستي براي خانواده ايراني تهيه كنيم كه در اينجا، زن به عنوان همسر، مادر، مدير برنامه‌ريز خانواده و كسي كه نقش اصلي در تنظيم خريد و چگونگي مصرف را به عهده دارد و همچنين به عنوان مربي، فرهنگ ساز نسل آينده و سرانجام به عنوان پيوند دهنده كودكان به خانه و جامعه، مي‌تواند نقش بسيار مهمي در تغيير الگوي مصرف و در نتيجه كاهش آلودگي داشته باشد.

راهكارهاي كاهش مصرف:


1
ـ ارتقاي سطح آگاهي زنان در زمينه مصرف درست:
در درجه نخست، ابزار زنان آگاهي و خودباوري آنهاست. آنان بايد به نقش آموزش دهنده خود درباره درست مصرف كردن و در نتيجه، كاهش ضايعات آگاه باشند و بچه‌ها را از كودكي در خانه گونه‌اي تربيت كنند كه افراد مصرف‌گرا نباشند و اين در صورتي ممكن است كه زن در زندگي روزمره، الگوي درستي از مصرف داشته باشد؛ براي مثال، دانستن ميزان کالري مورد نياز بدن در سنين گوناگون، كمك به خريد مواد به اندازه نياز مي‌شود. در موقع رفتن به فروشگاه، داشتن فهرست كالاهاي مورد نياز از خريد بي‌مورد جلوگيري مي‌کند. خريد در يك روز در هفته هم مي‌تواند هم از آلودگي هوا و هم از خريد زايد جلوگيري کند.

2
ـ كاهش استفاده از كالاهاي يك بار مصرف:
در سال 1990 در اتريش، خانواده‌هاي داوطلب با تغيير الگوي مصرف و كاهش استفاده از كالاهاي يك‌بار مصرف، موفق شدند زباله‌هاي توليدي خود را تا 19 درصد نسبت به خانواده‌هاي معمولي كه وارد مطالعه نشده بودند، كاهش دهند و اين كاهش پس از يك سال به 34 درصد رسيد.

3
ـ افزايش دوام اجناس توليدي:
اگر محصولات توليدي با دوام‌تر باشند و زنان در برنامه‌ريزي روزمره از محصولات بادوام‌تر استفاده كنند، مدت استفاده از آنها طولاني‌تر خواهد شد.


4
ـ كاهش ميزان سمي بودن زباله‌هاي خانگي:
خانم‌ها با جداسازي مواد زايد سمي خانگي در محل توليد، مي‌توانند از بسياري از آلودگي محيط‌زيست جلوگيري كنند.

5
ـ كاهش حجم زباله از راه بازيافت و استفاده دوباره:
امروزه در كشورهاي گوناگون جهان، بازيافت زباله بسيار معمول است و به علت اهميتي كه مواد اوليه در فعاليت‌هاي صنايع دارند و نيز محدوديت منابع و افزايش قيمت مواد اوليه مواد خام و سرانجام به دلايل ملاحظات زيست‌محيطي، 30 درصد اجزاي تركيبي زباله همچون كاغذ، مقوا، شيشه، پلاستيك، فلزات از راه بازيافت مورد استفاده دوباره قرار مي‌گيرند و بار ديگر به عنوان مواد اوليه به كارخانه‌ها تحويل مي‌شوند. 70 درصد مابقي اجزاي تركيبي زباله نيز توسط کرم خاکي با نام علمي آيزينيافوتيدا به كود آلي بيولوژي ورمي كمپوست تبديل و كودش به افزايش محصولات آن هم از نوع ارگانيك مي‌انجامد و خود كرم هم در توسعه صنايع داروسازي، صنايع غذايي، صنايع آرايشي و بهداشتي استفاده مي‌شود.

6
ـ استفاده از محصولات ارگانيك:
تغيير رفتار توليدکنندگان و مصرف‌کنندگان جهاني از سوي محصولات غير ارگانيک به سوي محصولات ارگانيک، منجر شد که در دهه‌هاي اخير، به ويژه از دهه 1980 ميلادي، حرکت به سمت کشاورزي ارگانيک مورد توجه قرار بگيرد و تحقيقات متخصصان کشاورزي متوجه آن شود، براي همين، كشاورزي ارگانيک در ساده ترين تعريف به عنوان «كشاورزي بدون افزودن مواد شيميايي مصنوعي و به طور خاص شيميايي» توسعه يابد.

 |+| نوشته شده در  88/02/07ساعت   توسط A محمدزاده  | 

بهاران مبارك‌باد

 

اين ديوانگيست

که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم

که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم

که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه شده ايم

که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است

که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم

که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه در يکي از آنها به ما خيانت شده است

که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم

به اميد اينکه در مسير خود هرگز دچار اين ديوانگي ها نشويم

 

و به ياد داشته باشيم که هميشه

شانس هاي ديگري هم هستند

دوستي هاي ديگري هم هستند

عشق هاي ديگري هم هستند

نيروهاي ديگري هم هستند

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم.

 

 

 |+| نوشته شده در  87/12/25ساعت   توسط A محمدزاده  | 

درباره نقش و تاريخ زنان در بقيع، با موارد بسيارى روبه رو ميشويم كه نشان دهنده حضور مثبت و ماندگارى نام و ياد آنان است. در اين نوشتار، نمونه هايى ارائه ميشود.

 

حضور هميشگى در بقيع

عالمان دين، زيارت قبور را مستحب ميشمارند. اين استحباب، ريشه در رفتار پيامبر ص و نيز رفتار عملى فاطمه عليهاالسلام دارد و زن و مرد را شامل ميشود. رسول خدا ص به همراه تعدادى از ياران خود، هر شب جمعه به بقيع ميآمد و سه بار ميفرمود: «السلام عليكم يا اهل الديار».

 

چرا خبرم نكرديد؟

يزيد بن ثابت ميگويد: به همراه رسول خدا حركت ميكرديم تا كه به بقيع رسيديم. در آن جا قبر جديدى را يافتيم.
رسول خدا ص پرسيد: اين قبر كيست؟ گفتند: فلان زن. پيامبر او را شناخت و فرمود: چرا به من خبر نداديد؟ گفتند: شما روزه بوديد و استراحت ميكرديد و نخواستيم شما را بيازاريم. فرمود: اين كار را نكنيد؛ هر كس كه بميرد، خبرم بدهيد كه نماز من بر او، رحمت خواهد بود؛ آن گاه خود در برابر قبر ايستاد و ما پشت سر او ايستاديم و نماز ميت خوانديم.

 

او را از فشار قبر نجات بده

رسول خدا ص پس از دفن دختر خود، رقيه، كنار قبر او ايستاد؛ سر را به سمت آسمان بلند كرد و در حالى كه از ديدگانش اشك جارى بود، فرمود: من به ياد رقيه و سختي‌هايى كه او ديد، افتادم؛ دلم براى او سوخت و از خدا خواستم كه او را از فشار قبر نجات دهد. دعاى پيامبر، اين بود: خدايا! به خاطر من، رقيه را از فشار قبر، رهايى ده. خداوند نيز دعاى پيامبر ص را اجابت فرمود.

 

گريه فاطمه عليهاسلام كنار قبر خواهر

هنگامى كه رقيه، دختر پيامبر ص، از دنيا رفت، آن حضرت، خطاب به دخترش فرمود: به سلف صالح ما عثمان بن مظعون و يارانش، ملحق شو. در آن حال، حضرت فاطمه عليهاسلام در كنار قبر بود و آن قدر اشك ريخت كه قطرات آن به درون قبر فرو ريخت.

 

جايگاه نماز فاطمه عليهاسلام در بقيع

شيخ صدوق، پس از بيان كيفيت زيارت امامان بقيع عليهمالسلام، مينويسد: در مسجدى كه در آن جا هست، هشت ركعت نماز بخوان؛ يعنى براى هر امام از امامان چهارگانه مدفون در بقيع، دو ركعت نماز زيارت بخوان. گفته ميشود كه آن جا، جايگاه نماز فاطمه است. ظاهراً مراد از آن مسجد، بيت الاحزان است.

 

بيت الاحزان

پس از جريانهاى دردناك و ستمهايى كه به فاطمه زهرا عليهاالسلام شد، امير مؤمنان على بن ابى طالب عليهالسلام، خانه اى را در قبرستان بقيع - كه در سمت شرقى مدينه و بيرون از شهر بود - براى فاطمه عليهاالسلام ساخت كه به آن بيت الاحزان ميگفتند. فاطمه زهرا، هر صبح، به همراه حسن و حسين عليهماالسلام به بقيع مي‌آمد و در آن جا گريه ميكرد. شب كه فرا ميرسيد، على عليهالسلام، پى ايشان مي‌آمد و آنان را به خانه باز مي‌گرداند.

اين خانه كه خانه اسرار فاطمه (ع) است، در كنار قبور ائمه بقيع قرار داشت؛ تا آن كه در سال 1344ق. همزمان با تخريب بارگاه ائمه، توسط وهابيان، ويران گرديد.

 

چهل صورت قبر

اميرمؤنان على عليهالسلام، بنا بر وصيت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، او را شبانه دفن كرد و به كسى خبر نداد و قبر آن حضرت را مخفى كرد. امام على عليهالسلام، در بقيع، چهل صورت قبر درست كرد و روى آنها آب ريخت.

به گفته كاتب اسكافى، پس از جريان دفن مخفيانه و شبانه فاطمه زهرا عليهاالسلام، مردم به سوى بقيع حركت كردند و در پى يافتن قبر وى برآمدند؛ ولى نتوانستند قبر وى را شناسايى كنند.

طبرى مينويسد: مردم، صبح كردند و چهل قبر جديد در بقيع يافتند. همه در بقيع حاضر شدند؛ اما شناخت قبر، برايشان مشكل بود. يكديگر را سرزنش ميكردند كه پيامبر، تنها يك دختر از خود به يادگار گذاشت؛ آيا او بميرد و در تشييع پيكرش و نماز بر او حاضر نشويم و قبر او را نشناسيم؟ برخى از غاصبان حكومتى نيز گفتند: تنى چند از زنان مسلمان، بيايند تا اين قبرها را بشكافيم تا پيكرش را يافته، بر او نماز گزاريم و قبر او را زيارت كنيم. خبر به على بن ابى طالب عليهالسلام رسيد. او در حالى كه غضبناك بود، راهى بقيع شد. فردى به سمت بقيع دويد و به مردم گفت: اين على بن ابيطالب است كه به بقيع مىآيد و به خدا قسم ياد كرده است كه اگر سنگى از اين قبرها جابه جا شود، شمشير على، كارگر خواهد بود. آن گاه جمع حاضر در بقيع، پراكنده شدند.

 

برخى از زنان مدفون در قبرستان بقيع

در طول تاريخ اسلام، زنان نامدار بسيارى، در بقيع، به خاك سپرده شدند كه نام و مكان دفن آنان، نامشخص است.
شخصيتهاى زير، تعدادى از زنان مدفون در اين قبرستان هستند:

الف) فاطمه بنت اسد؛ او مادر اميرمؤنان على عليهالسلام است. همو على عليهالسلام را درون كعبه به دنيا آورد. قبرش در قبرستان بقيع، معروف است. پيكرش در نزديكى قبور امامان بقيع، به خاك سپرده شد.

ب) همسران پيامبر؛ ام سلمه، حفصه، ريحانه، زينب بنت جش، زينب بنت خزيمة، صفيه بنت حيى، عائشه و ماريه قبطية.

ج) عمه هاى پيامبر؛ صفيه و عائكه. صفيه، مادر زبير بن عوام است. او زنى شجاع، اديب و شاعر بود كه از فصاحت زيادى برخوردار بود و در جنگ خندق حاضر شد و يك نفر از يهوديان را به درك واصل كرد. صفيه، در سال 20 و در سن 73 سالگى، وفات يافت.

د) ام البنين؛ مادر حضرت عباس، قمر بنى هاشم.

ه) حليمه سعديه؛ مادر رضاعى پيامبر (ص).

و) دختران پيامبر؛ زينب، رقيه و ام‏كلثوم.

ز) ام كلثوم؛ دختر اميرمؤنان عليهالسلام.

ح) سكينه؛ دختر امام حسين عليهالسلام؛ او داراى فضيلت و بخشش فراوان بود و در سال 117، در حدود 80 سالگى وفات يافت.

لازم به ذكر است كه به جز دو فرد اخير، مزار ساير زنان، در بقيع، مشخص است.

 

ام البنين در بقيع

ام البنين، پس از حادثه غمبار عاشورا، مرتب به بقيع ميرفت و در آن مكان، به گريه و نوحه جانسوز مى‌پرداخت. مردم نيز گرد او جمع مى شدند و مى گريستند.15 روايت شده است كه او هر روز به بقيع مى‌رفت و ضمن همراه بردن عبدالله به عباس، فرزند قمر بنى‌هاشم، در عزاى فرزندش، شعر مى‌خواند. مردم و از جمله مروان بن حكم نيز جمع مىشدند و از سو گ و رثاى او، به گريه مى‌افتادند.

 

زينب صغرى در بقيع

پس از بازگشت كاروان حسينى از كربلا، زينب، دختر عقيل بن ابى طالب، به سوى بقيع آمد و در حالى كه بر شهداى كربلا مى‌گريست، اشعارى با مضمون زير را خواند:

«شما چه جوابى را براى پيامبر داريد، اگر از شما بپرسد: شما كه آخرين امتها هستيد، با اهل بيت و ياران و ذريه من چه كرديد؟
برخى اسير شدند و برخى در خون خون غلطيدند.

اگر من به شما سفارش كرده بودم كه با خاندانم به بدى رفتار كنيد، باز هم اين جزاى من نمى‌بود».

 

گنبدهاى مزار زنان نامى

از ديرباز، مسلمانان، گنبدهايى بر فراز مرقد شخصيتهاى بزرگ خود مى‌ساختند كه در بقيع نيز از اين بناهاى رفيع، وجود داشت. به جز گنبد بزرگ و سفيد مزار ائمه بقيع عليهمالسلام، چند گنبد معروف زير نيز وجود داشت:

الف) گنبد بيت الاحزان.

ب) گنبد مقبره دختران پيامبر.

ج) گنبد مقبره همسران پيامبر.

د) گنبد مقبره حليمه سعديه.

در سال 1343ق. اين بناها، توسط فرقه منحرف وكج انديش وهابيت، تخريب شد. اين گروه، همزمان، بارگاه حضرت خديجه عليهاسلام در مكه، حوا در جده، حمزه در احد و ابن عباس در طائف را نيز ويران كردند.

منبع:  سايت شيعه آنلاين

 |+| نوشته شده در  87/09/06ساعت   توسط A محمدزاده  | 

          

چیزی كه نحوه زندگی انسانها را مشخص می كند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به  وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع.
سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است كه او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می برد. هر اتفاقی كه در زندگی ما پیش می آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند. پس هر امری می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناكامی و ناراحتی ما شود.
مثبت اندیشی به ما كمك می كند كه بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، كار و زندگی خود ایجاد كنیم .
كلمات نیز تأثیر بسیاری بر افكار و احساسات ما می گذارند. كلمات می تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال كند. پس دقت كنید كلماتتان را در جهت مثبت و زیبا كردن افكار و احساساتتان به كار ببرید.  
به كاربردن واژه ها و عبارات تأكیدی مثبت در زیباتر شدن افكار و اعمال ما و بهبود كیفیت زندگیمان تأثیر بسیار زیادی دارد و باعث ایجاد شور و شوق در زندگی می شود. مثل این جمله: «من شایسته موفقیت هستم و همیشه به اهدافم می رسم.»
هیچگاه مشكلات و سختیهای زندگیتان را لعنت و نفرین نكنید. این فكر كه دنیا سرشار از مشكل است را دور بریزید و در عوض هرگاه موقعیت نامطلوب یا مسئله ناخوشایندی در زندگیتان پیش آمد، به دنبال راههای مثبت و طلایی برای حل آن مسائل باشید. به كار بردن این روش باعث ایجاد رضایت در شما و حل شدن مسائل زندگیتان به گونه ای مثبت و خوب می شود.
نحوه اظهار نظر كردن در مورد دیگران و كارهایشان نیز بسیار مهم است. سعی كنید سریع و منفی در مورد چیزی اظهار نظر نكنید. ابتدا در مورد آن فكر كنید بعد نظر خود را از جنبه مثبت مطرح كنید تا تأثیر بیشتری بر مخاطبتان داشته باشد.
در اطراف همگی ما افراد منفی بافی هستند كه با افكار و گفتار منفی شان سعی دارند، باعث تضعیف روحیه ما شوند. سعی كنید تا حد امكان با چنین افرادی همنشین نشوید.
بسیاری از مردم افكار منفی را در زندگیشان مد نظر قرار داده و به آنها بها می دهند. حتی در صحبتهایشان با یكدیگر مدام از سختیهای كارشان، كم خوابیهای شبانه، نداشتن استراحت گله می كنند و همین امر تأثیر منفی بر فكر آنها گذاشته و باعث خستگی و ناامیدی شان می شود.
مطمئن باشید كه اطرافیانتان هیچ علاقه ای به شنیدن سخنان منفی شما ندارند. سعی كنید در مورد جنبه های مثبت زندگی و كارتان برای دیگران صحبت كنید. زیرا شنیدن آنها می تواند برای دیگران هم جالب باشد.
به نظر شما بهتر نیست كه ما به جای اینكه فقط به مشكلات، بی عدالتی ها، گرانی و تورم، بی پولی، بیكاری و هزاران فكر منفی دیگر تمركزكنیم، به اینكه در زندگیمان بسیاری از اوقات كارها درست و خوب پیش می روند فكر كنیم و از این موضوع شگفت زده شویم و به جای گله و شكایت از زندگی و كار، هر جا كه هستیم از وفور نعمت و ثروت و خوش اقبالی صحبت كنیم؟
ممكن است شما در آخرین سفرتان از اینكه هواپیما چند ساعت تأخیر داشته و مجبور شده اید چند ساعت از وقتتان را در فرودگاه بگذرانید، بسیار ناراحت و معترض باشید و تا چند روز از تأخیر پرواز و خستگی مفرط خود به خاطر معطلی در فرودگاه، با ناراحتی و دلخوری برای دوستان و همكارانتان تعریف كنید. ولی آیا تا به حال از پروازهای خوب، راحت، به موقع و به سلامت خود بسیار خوشحال شده اید و آیا آنها را بارها برای دوستانتان تعریف كرده اید؟
وقتی از شما می پرسند آیا امروز روز خوبی داشته اید، چه جوابی می دهید؟ آیا جواب می دهید: «روز بسیار سخت و طاقت فرسایی بود.» یا می گویید: «روز خوبی داشتم. خدا را شكر همه چیز بر وفق مراد بود.»
 اگر به تمام لحظات زندگیمان فكر كرده و آنها را مروركنیم، می بینیم كه در طول زندگی لحظات خوشایند و لذت بخش زیادی برای ما رخ داده است. پس چرا به جای فكر كردن به لحظات شاد و زیبای زندگیمان به لحظات سخت فكر كنیم؟
فراموش نكنید كه افكار منفی می تواند یك روز سفید را خاكستری نشان دهد و افكار مثبت حتی یك روز خاكستری را زیبا و سفید می كند.
به طوركلی مثبت اندیشی و افكار منفی هر دو به صورت مسری از فردی به فرد دیگر سرایت می كند. شما می بایست سعی كنید به جای اینكه اجازه دهید افكار منفی دیگران بر شما تأثیر بگذارد و روحیه شما را تضعیف كند، با گفتار مثبت خودتان اندیشه ها و افكار مثبت را به دیگران منتقل كنید و به آنها بیاموزید كه افكار منفی شان را كنار گذاشته و اندیشه های مثبت را جایگزینش كنند. با این كار شما می توانید هم به اطرافیان خود كمك كرده و هم روحیه مثبت اندیشی خود را تقویت كنید.
هرگاه حادثه ناراحت كننده ای در زندگیتان پیش آمد، به جای اینكه مأیوس و نگران شوید، آن را به فال نیك گرفته و به این فكر كنید كه قطعا" راه دیگری برای سعادت و خوشبختی شما گشوده شده و می بایست آن راه را بیابید.
سعدی در بیت زیر به زیبایی این موضوع را بیان می كند:
«خدا گر به حكمت ببندد دری    به رحمت گشاید در دیگری»
به فرض اگر شما شغلتان را از دست داده اید، پیشنهاد می كنم به جای تأسف و ناراحتی، خوشحال باشید زیرا این مسئله پیام مثبتی برای شما دارد. از دست دادن شغلتان بدین معناست كه شما باید وارد كار جدید و بهتری شوید و فراموش نكنید كه در هر امری حتی به ظاهر ناراحت كننده، جایی برای  خوشحالی و موفقیت وجود دارد.
نوع نگرش و تفكرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است.
خوش بینی نیز می بایست عاقلانه باشد . نباید خوش بینی را با اعتماد كوركورانه به هر كسی یا چیزی اشتباه بگیریم. مثلا" در سرمایه گذاری در هر نوع فعالیتی بهتر است هم خوش باشیم و هم در كنار آن با نگاهی نقادانه و دقیق جلو برویم. نظر نقادانه به شما كمك می كند كه جلوی هدر رفتن سرمایه تان را بگیرید و دقیق ترو بهتر تصمیم بگیرید. اگر قرار است در كاری سرمایه گذاری كنید بهتر است، 70% با دید خوشبینانه و 30% با دید نقادانه جلو بروید و در مورد آن كار تفكر و بررسی كرده و سپس تصمیم گرفته و اقدام كنید.
 |+| نوشته شده در  87/02/21ساعت   توسط A محمدزاده  | 

بهانه می کند  تو را

دلم برای درد خویش

برای حرفهای تو

برای قلب سرد خویش

ز یاسها شنیده ام

حدیث بوی خوب تو

دلم پر از جوانه شد

به یمن خاک کوی تو

هزارمین شب است این

دلم فسرده گشته است

سکوت غم گرفته ام

فغان و ناله می زند

چه با کنایه می زند:

که بی حضور سبز تو

چه شنبه ها؛

که جمعه شد

چه جمعه ها؛

که شنبه شد

 

 

من و پنجره و جمعه دست در دست انتظار پشت حوصله ي باغ بيدار نشسته ايم تا مبادا روزي كه مي آيي خواب به سراغمان بيايد! راستي براي چندمين بار شكوفه هاي بهارنارنج دلم به شوق آمدنت شكوفا شدند و در خزان نيامدنت بر زمين ريختند، پس كي مي آيي؟ وقتي اشك ميهمان آسمان چشمان من مي شود،در عصر نيامدنت مي فهمم كه هنوزبايد شمع روشن كند. آخر تا چند جمعه ي ديگر مي توانم تاب بياورم؟ شمع دلم آب شد، پس كي مي آيي؟

 

 

 |+| نوشته شده در  87/01/28ساعت   توسط A محمدزاده  | 

 

گذشته از مسایل خصوصی زندگی زناشویی، پول دلیل اصلی مشاجرات همسران است. اما این ماجرا در سالهای اخیر بسیار بیشتر موضوع اختلافات جدی میشود.

 

 

گذشته از مسایل خصوصی زندگی زناشویی، پول دلیل اصلی مشاجرات همسران است.
                                                   

تا همین چند وقت پیش، اکثر شوهران بیش از همسران خود-که بیشتر به امور منزل و فرزندان رسیدگی میکردند- درآمد داشتند. حالا دیگر این موضوع صحت ندارد. زنان امروز تحصیلات عالی - یا حداقل دیپلم - دارند، و میتوانند مشاغلی پردرآمد داشته باشند. در نتیجه، زنان دیگر نگران اینکه از حمایت مالی همسر خود برخوردار باشند نیستند و توجه خود را بر پیشرفتهای شغلی خود متمرکز میکنند. گاهی اوقات این بدان معناست که زن، پول بیشتری از شوهر خود به خانه می آورد.

درآمد بیشتر زن، در زندگی بعضی زوجها، مشکلاتی حل نشدنی ایجاد میکند. بعضی از مردان احساس میکنند که این تغییر نقش به شکلی که عملا زن نان آور خانه باشد و مرد به انجام بعضی امور خانه و فرزندان بپردازد، مردانگی آنها را زیر سوال میرود. در طرف مقابل، زنان شاغل نیز از اینکه بسیاری از مخارج زندگی بر عهده آنان باشد و همچنین مسئولیت بخش بزرگتری از امور خانه نیز بر گردنشان باشد، نسبت به زندگی مشترک سرد میشوند
.

و البته بسیاری از زنان و مردان در اعماق وجود خود با این "تغییر نقش" راحت نیستند. سازگار شدن با چنین شرایطی، برای کسی که در یک خانواده سنتی رشد یافته باشد و از نظر روانی به نقش سنتی زن و مرد در خانه عادت کرده و آن را قبول داشته باشد، کار ساده ای نیست. بیشتر مردان احساس میکنند که باید "سرپرست و روزی رسان" باشند و نگهداری از خانواده به این حس تحقق میبخشد. از طرفی زنان بسیاری نیز وجود دارند که مرد را "نان آور" خانه میدانند
.

آنها به این عقیده وابسته شده اند که اگر مردی از آنها حمایت کند، جنبه زنانگی وجودشان قدرت بیشتری خواهد یافت. از نظر آنها شوهری که پول بیشتری به دست نیاورد - حتی اگر این کار عملا و منطقا غیر ممکن باشد - چندان شایسته احترام نیست
.

اگر شما درآمدی بیش از شوهر خود دارید و این مسئله مشکل ساز شده است، زمان یک گفتگوی صریح و صادقانه درباره نقش جنسی فرا رسیده است. شاید مشکل اصلی این باشد که شما یا همسرتان به اطمینان بیشتر نیاز دارید. شاید شما نیاز دارید بیشتر "زن" باشید یا شوهرتان میل دارد در زندگی مشترک نقشی "مرانه تر" داشته باشد. اگر مشکل این باشد، باید به فکر راه حلهایی باشید که بدون دخالت دادن مسائل مال، هر دوی شما را در موقعیتی متناسب با جنسیتتان قرار دهد. برای مثال اگر شوهرتان بیشتر به امور فنی خانه بپردازد و تهیه شام به عهده شما باشد، هر دو میتوانید در نقشهای سنتی زن / مرد خود باقی بمانید
.

در جامعه ما، پول معمولا به معنای قدرت است. در میان یک زوج، کسی که درآمد بیشتری داشته باشد ناخودآگاه احساس قدرت بیشتری میکند و در مقابل کسی که کم درآمدتر است، احساس ضعف خواهد داشت. اگر میخواهید این مسئله تعادل زندگی شما را برهم نزند، باید مسائل مالی را با یکدیگر مورد بررسی قرار دهید و مهم این است که پول ا به شکل واقعی آن ببینید
:

"
پول، پول است نه قدرت. در عوض پول را به عنوان جزء اصلی برنامه مالی خود درنظر بگیرید، شما باید وظایف و پول را با هم مورد مطالعه قرار دهید. هنگامی که درباره امور خانه صحبت میکنید باید خود و همسرتان را به عنوان یک تیم درنظر داشته باشید. به این ترتیب اگر شما بیشتر از همسر خود درآمد دارید، سهم شما در این کار تیمی حمایت مالی از امور خانه و سهم شوهرتان، کارهایی است که به واسطه مهارتهای خود انجام میدهد که میتواند شامل رسیدگی به امور فنی و نظارت و نگهداری از بچه ها باشد
."

نکته آخر
به یاد داشته باشید که گفتگو و رابطه صحیح، کلید موفقیت است. قبل از اینکه رنجشهای کوچک رشد کرده و به کینه تبدیل شوند درباره آنها گفتگو کنید. مسئولیتها را طوری تقسیم کنید که هیچ یک از دو نفر احساس نکند باری بیش از حد توانش بر دوش دارد. تمام مسئولیتها را به تنهایی بر عهده نگیرید، چنین نقش فداکارانه ای نمیتواند موفق باشد و شما به زودی تبدیل به موجودی ایرادگیر خواهید شد. هدف اصلی این است که من و او را فراموش کرده و به "ما" تبدیل شوید.

 |+| نوشته شده در  86/11/22ساعت   توسط A محمدزاده  | 

 

هبوط انسان به زمين، او را در شرايطي قرار داد كه توازن قوا در وجود او به نفع غرايز بشري به هم خورد.

بنابراين، خداوند متعال به وسيله وحي و ارسال پيامبران سعي كرده است كه نيروي عقل و قواي مثبت انساني را بر غرايز او تفوق بخشيده و انسان را آماده ورود به بهشت و سعادت ابدي نمايد.

در مقاله حاضر نويسنده سعي كرده است نگاهي اجمالي به قواي متعدد انسان و راه رهايي او به سوي سعادت بپردازند. مطلب را با هم از نظر مي‌گذرانيم:

 

پيچيدگي خلقت انسان

انسان در بينش و نگرش قرآني، شگفت انگيزترين آفريده خداوند است. ظرفيت وجودي انسان كه از پست‌ترين عناصر وجود (گِل و مني) و برترين آن (روح) آفريده شده، (مؤمنون آيه12 و حجر آيه29) به گونه‌اي است كه مي‌تواند در عالي‌ترين مقام وجودي ممكن براي ممكنات يعني "قاب قوسين او ادني" (به اندازه فاصله دو سوي يك كمان يا نزديك‌تر از نظر وجود شناختي به خداوند نزديك شود) بنشيند و يا در پست‌ترين مقامات وجودي يعني "كالانعام بل هم اضل" (همانند چارپايان و گمراه‌تر و پست‌تر از ايشان شود؛ اعراف آيه179) قرار گيرد.

چه راهكاري براي دست‌يابي به خوبي و اهداف خلقت بشر مي‌توان جست؟ در ديدگاه و تحليل قرآني چگونه مي‌توان اين غرايز را تعديل و يا مهار كرد؟

آفرينش انسان به گونه‌اي است كه بتواند مقام خلافت الهي را به عهده گيرد (بقره آيه30) و توانايي آن را داشته باشد تا هم درك درستي از همه آفريده‌هاي والا و پست داشته باشد و به ربوبيت طولي و پروردگار عرضي هر آفريده‌اي را به كمال لايق ايشان برساند. اين جز داراي همه اسماي وجودي الهي ممكن نمي‌شود. از اين رو همه اسماي وجودي را نخست در حوزه معرفتي و شناختي به انسان به كرامت و عنايت داده شد تا به "كدح" و تلاش سخت و توكل و عنايت الهي از نظر وجودي آن تحقق و فعليت بخشد و بتواند از قرارگاه زمين بر همه كائنات خلافت و ولايت كند. البته در بينش و نگرش قرآن، خلافت انساني دو بعد دارد:

بعدي كه از آن همه بشر و انسان است و آن ظرفيت معرفتي و شناختي و استعداد ذاتي اولي است كه از اين لحاظ خداوند مي‌فرمايد: "لقد كرمنا بني آدم" (اسراء آيه70) ما فرزندان آدم را تكريم كرده و برايشان بزرگواري كرده و كرامت بخشيديم.

بعد ديگر آن كه خلافت ولايتي است تنها از آن انسان‌هاي كامل است و فقط كساني به اين مقام دست مي‌يابند كه همه اسماي معرفتي را به فعليت برسانند.

از سويي خداوند، انسان را در همه چيز از اعضا و جوارح گوناگون و رنگ‌ها و اندازه‌هاي متفاوت متعادل و متناسب آفريده است: "الذي خلقك فسويك فعدلك في ‌اي صورة ما شاء ركّبك" (انفطار، آيه 7 و 8) و آفرينش او به عنوان نيكوترين ساختار در جهان آفرينش مطرح مي‌شود: "لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم" (تين، 4) زيباترين ساختار در شكل ظاهر و اعضا و يا عقل و تميز و يا سيرت باطن و صورت ظاهر.

به هر حال بهترين ساختار مي‌تواند به جهت نحوه آفرينش و همه شئون و جهات وجودي انسان باشد كه بدان شايستگي عروج به فراترين مرتبه را دارا شده است. از اين رو خداوند خود را به عنوان بهترين آفريننده ستايش مي‌كند و مي‌فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين (مؤمنون آيه14)

 

طبيعت‌هاي انسان

بنابر اين در بينش و نگرش قرآني و در آموزه‌هاي وحياني انسان برخوردار از دو طبيعت و عنصر متفاوت است كه از آن به جان و تن و يا فطرت و غريزه تعبير مي‌كنند. اين عناصر دوگانه و متضاد متأثر از الهامات تقوايي و فجوري در وجود انساني فعاليت مي‌كنند و هر يك مي‌كوشد تا قواي خود را بر انسان چيره كند و زمام امور ديگر قواي موجود در انسان را در دست گيرد. اما پرسش اساسي اين است كه آيا در بينش قرآني هم مطلب آن چه گفته شد مي‌باشد؟ يا اين كه به طور طبيعي چيرگي از آن قواي طبيعي و غريزي است؛ زيرا با هبوط انسان به زمين با توجه به مقتضيات و شرايط زيستي، قواي غريزي تقويت شده و به نوعي چيرگي دست يافته‌اند، از اين روست كه تلاش دو چنداني نياز است تا قواي غريزي مهار و در راستاي تكاملي بشر به كار گرفته شود؟ به نظر مي‌رسد كه با هبوط انسان و شرايط زيستي در زمين و غلبه و چيرگي قواي غريزي، انسان در نوعي گرايش طبيعي به سوي فجور قرار گرفته است و براي رهايي آن نمي‌تواند تنها به عقل و قواي فطري و روحي خود تكيه كند، بنابراين نياز است تا از سوي امر ديگري مورد حمايت و پشتيباني قرار گيرد. امري كه در پس هبوط انسان به عنوان عنصر هدايت الهي از آن ياد شده است و ما به عنوان آموزه‌هاي وحياني با آن آشنا هستيم (بقره آيه38)

براي رهايي از هر يك از خصلت‌ها و ويژگي‌ها ناپسند و يا تعديل قواي فجور و شهواني و مهار آنهاست كه آموزه‌هاي وحياني از سوي خداوند نازل شده است تا انسان با عمل به اين آموزه‌ها خود را به سوي كمال برساند.

براي دست‌يابي به واقعيت طبيعت بشري و نقش آموزه‌هاي وحياني در مسير تكاملي بشر بايد در اين جا به گزاره‌هاي خبري و معرفت شناختي قرآن درباره انسان و وضعيت او در خلقت و آفرينش مراجعه كرد. بنابراين مسئله در اين بخش از نوشتار شناخت طبيعت بشري و وضعيت او بر پايه داده‌هاي وحياني است.

انسان در طبيعت دنيا

چنان كه ديديم قرآن كريم با آن كه براي انسان مقاماتي را بيان مي‌كند كه بيانگر جايگاه و ارزش انسان در ساختار هستي است. مقاملتي چون:

• كرامت (اسراء آيه70)

• خلافت (بقره آيه33)

• امانت‌داري (احزاب آيه72)

• نيك سرشتي و فطرت پاك (روم آيه30)

• قابليت تكليف برداري و حس مسئوليت (بقره آيه38 و نيز 35 و 256)

• قابليت تعليم و تربيت (نحل آيه 78 و نساء آيه 113 و بقره آيه 129 و الرحمن آيه2 و 4)

• قابليت تزكيه و پرورش (بقره آيه151 و 129 و جمعه آيه 2)

با اين همه از اوصافي برخوردار است كه قرآن از آن به طبيعت بشري ياد مي‌كند. اين خصلت‌ها و صفات كه به لفظ خلق از آن ياد مي‌شود، بيانگر آن است كه انسان در طبيعت خود به گونه‌اي است كه اين صفات غريزي و طبيعي بر او چيره است و طبيعت زميني نيز وي را ياري مي‌كند تا اين بخش تقويت و نيرومند شود.

 

اوصاف و خصلت‌هاي ناپسند دنيايي كه بر او حاكم مي‌شود و چه بسا موجبات سقوط خويش را فراهم مي‌سازد. اين صفات كه قرآن به آن اشاره مي‌كند عبارتند از:

1- ضعف و سستي:

انسان موجودي ضعيف و ناتوان است. اين سستي و ناتواني به اصل خلقت و آفرينش انساني باز مي‌گردد؛ زيرا قواي شهواني و غرايز طبيعي بشر كه در انسان وجود دارد همواره وي را به سوي خواسته‌هاي خود هدايت مي‌كند (الميزان، ج 4 ص 288 و مجمع البيان ج 3 ص 58) و غريزه زمام امور بشر را در دست مي‌گيرد و حتي بر عقل و هوش او چيره شده و بر آنها حكومت مي‌كند. اين ناتواني انسان در برابر غرايز است كه وي را از گرايش به سوي فطرت باز مي‌دارد و نمي‌گذارد تا به خواسته‌هاي فطرت پاسخ دهد و با عقل همراهي كند. از اين روست كه قرآن به اين ويژگي طبيعي بشر اشاره كرده و مي‌فرمايد: خلق الانسان ضعيفا (نساء آيه28)

2- زيان و خسران:

قرآن همه انسان‌ها را در زيان مي‌بيند و بيان مي‌دارد كه انسان به طور طبيعي به سوي زيان خود حركت مي‌كند؛ (عصر آيه 2) زيرا اگر هدف از خلقت و آفرينش بشر، شناخت و بندگي خدا باشد (ليعبدون) به طور طبيعي انسان گرفتار و ضعيف النفس به سوي خواسته‌هاي دنيوي مي‌رود و از بندگي و عبوديت دور مي‌شود، از اين رو گرفتار زيان و خسران مي‌گردد و از هدف والا باز مي‌ماند. در آيه يك همين سوره سخن از عصر به ميان آمده است كه به نظر مي‌رسد اشاره به دوره‌اي باشد كه انسان در طبيعت و دنيا زندگي مي‌كند و بخش كوچكي از زندگي بشر در هستي به شمار مي‌آيد. در اين دوره كه از آن عصر ياد شده است، انسان به جهت زيست طبيعي به سوي خواسته‌ها و اميال طبيعي گرايش مي‌يابد و از هدف اصلي خلقت و آفرينش خود كه بندگي و تكامل و لقاي الهي است باز مي‌ماند. طبرسي در مجمع البيان خسران آدميان را از آن جهت دانسته است كه هر روزي كه از وي به غفلت مي‌گذرد از عمر وي كاسته مي‌شود و انسان گمان مي‌كند كه بر عمر او افزوده شده است و از گناه نمي‌گذرد ولي انجام اطاعت را به فردا مي‌افكند و اين گونه است كه گرفتار خسران و زيان مي‌شود و عمر شريف خود را به پوچي تباه مي‌سازد. (مجمع البيان ج 3 ص 58 و نيز ج 10 ص 815)

3- فراموشي و غفلت:

خداوند انسان را به فراموشي نسبت مي‌دهد و طبيعت را با غفلت و نسيان پيوند مي‌زند. اين خصلت موجب مي‌شود تا غافل از هدف آفرينش خود گردد و حتي از نعمت‌هايي كه به وي مي‌بخشد، غافل شده و از خدا سپاسگزار نباشد. خداوند درباره اين خصلت انساني مي‌فرمايد: اذا خوله نعمه منه نسي ما كان يدعوا اليه من قبل و جعل الله انداد (زمر آيه 8) پس از آن كه به وي نعمت بخشيديم گويي در آن گرفتاري و پريشان حالي ما را هرگز نخوانده بود و براي خدا شريك قرار مي‌دهد.

4- ترديد و دودلي:

انسان درباره حقايق واكنش ترديدآميزي از خود بروز مي‌دهد و به جاي آن كه حقايق ثابت و آشكار را بپذيرد با ايجاد ترديد و دودلي مي‌كوشد تا آن را بپوشاند و كتمان كند و به سوي خواسته‌هاي نفساني و اجابت آن روي آورد. اين گونه است كه انسان طبيعت خود را به گونه‌اي مي‌پروراند كه از فطرت دور گردد. (مريم آيه 66 و 67(

5- ياس و نوميدي از خدا، كفران نعمت:

ظلم و ناسپاسي از ديگر ويژگي و خصلت‌هاي طبيعت بشري است كه قرآن بدان اشاره مي‌كند درباره ناسپاسي انسان مي‌فرمايد: "و كان الانسان كفورا" (اسراء آيه 67) و نيز: "ان الانسان لكفور" (حج آيه 66)

و درباره نوميدي از رحمت خدا مي‌فرمايد: "لايسئم الانسان من دعاء الخير... فيئوس قنوط" (فصلت آيه 49) اين گونه خصلتها و نيز صفت كفران نعمت وي را به سوي ظلم و ناسپاسي سوق مي‌دهد و خداوند بدين سبب وي را به عنوان ظلوم و جهول ناميده و به اين ويژگي وي اشاره مي‌كند تا با هدايت الهي آن را مهار و كنترل كند. (هود آيه 9 و ابراهيم آيه 34 و احزاب آيه 72)

6- فخر فروشي

(هود آيات 10 و 11)؛ بي‌تابي و شتاب ناروا (انبياء آيه 37 و اسراء آيه 11)؛حرص و آز (معارج آيه 19)؛ ناله و فرياد (همان 20)؛بخل و منع خير از ديگري (همان 21 و اسراء آيه 110)، غرور (انفطار آيه 6)؛ طغيان (قيامت آيه 5 علق آيه 6 و 8)، جدال و جدل (كهف آيه 54) از ديگر خصلت و خصوصيات طبيعت گراي انسان است كه وي را از فطرت دور مي‌سازد و نمي‌گذارد تا بعد فطري و روحاني انسان نيز پرورش يابد.

اگر به واژگاني چون تقوا توجه شود، به خوبي مي‌توان دريافت كه اين واژه به معناي كنترل و مهار غرايز و طبيعت بشر است. از اين رو برخي تقوا را مهار و يا چيزي همانند دستگاه كنترل كننده دانسته و معنا كرده‌اند

7- اختلاف و منفعت جويي:

استاد مطهري با استفاده از آيات قرآني بيان مي‌دارد كه طبيعت انسان، اختلاف و اختلاف خواهي و منفعت جويي است. وي درباره ريشه‌يابي اختلاف ميان بشر بر اين باور است كه ريشه اختلاف را مي‌بايست در مسئله منفعت جويي بشر دانست. به نظر مي‌رسد استاد در اينجا نيم نگاهي به ديدگاه استادش علامه طباطبايي (ره) درباره ريشه اختلافات بشري دارد؛ زيرا علامه طباطبايي (ره) با عنايت به آيه 32 سوره زخرف بر اين باور است كه انسان به جهت غريزه استخدام‌گري كه در ذات وي نهاده شده، موجودي استخدام‌گر و تسخيرگر مي‌باشد و مي‌كوشد تا به هر وسيله‌اي ديگري را به استخدام خود درآورده و از منافع او بهره‌مند شود؛ از اين رو روحيه استخدام‌گري وي را وا مي‌دارد تا به تشكيل اجتماع اقدام كند تا از منافع بيشتري از اين طريق بهره‌مند شود.

به نظر استاد مطهري، اختلاف عنصر اصلي زندگي بشر را تشكيل مي‌دهد و انسان به طور طبيعي و غريزي موجودي است كه با ديگري (هر كس كه باشد) اختلاف دارد. مراد ايشان اختلاف در شكل ظاهري و روحيات و مانند آن نيست، بلكه منظور و مقصود ايشان اختلاف در رفتار و كنش و واكنش‌هاي فردي است. وي اختلاف را به عنوان اصل در زندگي بشر شناسايي مي‌كند و از اين اصل به عنوان عامل ياد مي‌كند. مراد وي از عامليت در اينجا، همان اصالت و عنصر اصلي بودن است. به اين معنا كه اختلاف ميان دو فرد اصالت دارد و امري عارضي نيست تا بتوان به آساني آن را از ميان برداشت و يا مهار و كنترل كرد و يا به شكلي از اشكال آن را تغيير داد. به سخني ديگر، اختلاف در ميان افراد بشري، امري طبيعي و مولفه اصلي است و از اصالت برخوردار مي‌باشد. اگر بخواهيم براي آن همانند بجوييم مي‌توانيم از بخل و حرص بشر سخن بگوييم كه آن نيز در تحليل قرآني از انسان و بشر به عنوان امر اصيل شمرده شده است و خداوند در قرآن انسان را موجودي دانسته است كه اين گونه آفريده شده است؛ از اين روست كه از اين خصوصيات به خلقت و آفرينش تعبير مي‌كند تا اصالت و فطري و يا غريزي بودن موضوع را بنماياند، چنان كه درباره حرص و آز انساني مي‌فرمايد: "ان الانسان خلق هلوعا ؛ اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا" ؛ انسان اين گونه آفريده شده كه حريص و آزمند باشد، از اين روست كه هرگاه شر و بدي با او تماس بگيرد ناله مي‌كند و هرگاه خيري به او برسد، از ديگري باز مي‌دارد و براي خود مي‌خواهد. (معارج آيه 19)

وي در تبيين اين مساله بر اين باور است كه ريشه اين اختلاف را بايد در طبيعت بشر جست؛ زيرا منفعت خواهي انسان موجب مي‌شود تا هر كس دنبال منافع خود حركت كند و ديگري را به استخدام و تسخير خود درآورد؛ از آن جايي كه منافع افراد با هم تضاد دارد و هر كس مي‌كوشد تا به منافع بيشتر و آسان‌تر دست يابد، اختلاف و درگيري و تضاد ميان افراد افزايش مي‌يابد.

 

نقش آموزه‌هاي وحياني در تعديل و مهار طبيعت بشر

اكنون كه دانسته شد انسان به طور طبيعي در طبيعت زمين گرايش به سوي شر دارد و فجور در او به جهت قواي طبيعي و غريزي و شرايط زيستي تقويت مي‌شود، اين پرسش مطرح مي‌شود كه چه راهكاري براي دست‌يابي به خوبي و اهداف خلقت بشر مي‌توان جست؟ در ديدگاه و تحليل قرآني چگونه مي‌توان اين غرايز را تعديل و يا مهار كرد؟

در آيه 38 سوره بقره كه درباره مساله وضعيت بشر پس از هبوط از بهشت عدن بيان شده است، خداوند مي‌فرمايد: "قلنا اهبطوا منها جميعاً فاما ياتينكم مني هدي فمن تبع هداي فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون" ؛ پس از بهشت هبوط كرده و فرود آييد پس اگر از جانب من راهنمايي برايتان آمد، بر آنها كه از راهنمايي من پيروي كنند بيمي نخواهد بود و خود اندوهناك نمي‌شود.

در اين آيه آموزه‌هاي وحياني و هدايت الهي به عنوان تنها راه براي نجات بشر و رسيدن به سعادت كه به عنوان عدم خوف و حزن بيان شده، مطرح است. بنابراين آموزه‌هاي وحياني به عنوان راهنما و دستور عمل كنترل و مهار و تعديل طبيعت بشري و نيز هدايت او به سوي كمال و فطرت الهي نقش مهم و اساسي بازي مي‌كند. به اين معنا كه بدون آموزه‌هاي وحياني و عمل به آن انسان در خسران و زيان قرار مي‌گيرد و به جهت غلبه طبيعت و غريزه انسان از رسيدن به هدف باز مي‌ماند. از اين روست كه قرآن تنها كساني را موفق و دور از خسران و زيان مي‌يابد كه به آموزه‌هاي وحياني ايمان آورده و بدان عمل كنند (عصر آيه 3 و 4)

انسان اگر بخواهد خود را در مسير كاملي قرار دهد مي‌بايست از قواي غريزي و شهواني خود در مسير كامل بهره‌مند گردد، و براي مهار و تعديل آن نيازمند راهنمايي خداوندي است كه خالق و آفريننده و پروردگار اوست.

اگر در انسان فجور و تقواي الهامي به هم آميخته است، تنها زماني مي‌تواند فجور يعني قواي غريزي و طبيعت شهواني بشر كه به جهت بودن در طبيعت تقويت شده را كنترل، مهار و تعديل كند كه با استفاده از آموزه‌هاي وحياني قواي تقوايي (نگه دارنده) را تقويت كند.

آموزه‌هاي وحياني در تحليل قرآني به هدف ايجاد تعديل و مهار قواي شهواني و غرايز بشري فرو فرستاده شده است از اين رو براي مهار و تعديل هر يك از قواي شهواني و غريزي، آموزه‌اي از سوي خداوند هدايتگر فرو فرستاده شده است كه به شكل ايمان و عمل صالح خودنمايي مي‌كند.

استاد مرتضي مطهري در تبيين نقش آموزه‌هاي وحياني با اشاره به مساله ذاتي و طبيعي اختلاف در ميان انسان‌ها و منعفت جويي، به عوامل بيروني توجه مي‌دهد كه اين امور ذاتي و طبيعي را مهار و تعديل مي‌كند و آن را در راستاي كاملي و تكاملي بشر قرار مي‌دهد. به نظر وي عامل بيروني مي‌بايست آن چنان نيرومند و قوي باشد تا بتواند عامل طبيعي و دروني را مهار و هدايت كند. اين عامل بيروني، به كمك عامل دروني ديگري مي‌رود كه عقل و فطرت ناميده مي‌شود. در اين هنگام است كه عامل بيروني به ياري و كمك عقل مي‌تواند طبيعت ذاتي و غريزي انسان را مهار كند و آن را به عاملي سازنده و مفيد تبديل سازد. عامل بيروني‌اي كه وي بر پايه آموزه‌هاي قرآني شناسايي مي‌كند، عامل ايمان است كه بر پايه آموزه‌هاي وحياني شكل مي‌گيرد.

از اين روست كه وي اتحاد و اجتماع و همدلي انساني را به عنوان يك كنش مثبت و مفيد زماني محقق مي‌يابد كه انسان از اختلاف و منفعت شخصي دست بكشد و به سوي اتحاد و منفعت جمعي روي آورد. اين كاري است كه تنها مومنان به صورت واقعي آن مي‌توانند ايجاد كنند و در صورت ديگري اجتماعي و اتحادي تنها مقطعي و ناپايدار است و به زودي پس از كسب منفعت جمعي فرو مي‌پاشد. هدايت الهي است كه موجبات همدلي و همروحي واقعي و اتحاد و انسجام را فراهم مي‌آورد از اين روست كه قرآن از آن به نعمت ياد كرده است. نعمتي كه همانند نعمت هدايت الهي در بستر و قالب آموزه‌هاي وحياني تجلي يافته و خود را نشان مي‌دهد.

 

تقوا عامل كنترل و مهار غرايز

اگر به واژگاني چون تقوا توجه شود، به خوبي مي‌توان دريافت كه اين واژه به معناي كنترل و مهار غرايز و طبيعت بشر است. از اين رو برخي تقوا را مهار و يا چيزي همانند دستگاه كنترل كننده دانسته و معنا كرده‌اند. اگر به آموزه‌هاي قرآني براي شناخت مفهوم تقوا دقت و تامل شود مي‌توان دريافت كه همه گزاره‌هاي شناختي و ايماني و نيز همه آموزه‌هاي دستوري قرآن در گستره مصداقي تقوا قرار مي‌گيرند؛ از اين رو در همين آيات آغازين سوره بقره درباره اين كه متقين چه كساني هستند بيان مي‌دارد كه متقين ايمان به غيب دارند و به همه آموزه‌هاي وحياني باور داشته و پاي‌بند به دستورهاي وحياني از آدم (ع) تا خاتم (ص) مي‌باشند و اين كه نماز مي‌خوانند و زكات مي‌دهند و به كمك مردم مي‌روند و انفاق مالي مي‌كنند و اين كه همه رفتار و كردار خود را با توجه به جهت‌گيري آخرت و رستاخيز انجام مي‌دهند. در سوره مومنون و بسياري ديگر از آيات قرآني همين مفهوم با ذكر مصاديق جزيي و يا كلي بيان مي‌شود.

آموزه‌هاي وحياني در تحليل قرآني به هدف ايجاد تعديل و مهار قواي شهواني و غرايز بشري فرو فرستاده شده است از اين رو براي مهار و تعديل هر يك از قواي شهواني و غريزي، آموزه‌اي از سوي خداوند هدايتگر فرو فرستاده شده است كه به شكل ايمان و عمل صالح خودنمايي مي‌كند

در سوره معارج به عنوان نمونه وقتي سخن از خصلت‌هاي ذاتي بشر در مانع شدن بهره‌مندي ديگران به خير و بركت الهي و يا حرص و آز بشر و يا جزع و فزع وي در هنگام گرفتاري‌ها و مصيبت‌ها به ميان مي‌آيد با يك استثنا در پي اين ويژگي‌هاي بشر به خوبي نشان مي‌دهد كه تقوا چه نقش مهم و تاثيرگذاري در هدايت و مهار و تعديل خصلت‌هاي ذاتي و يا ذاتي‌نما (ذاتيات) دارد. از اين رو مي‌فرمايد: :الا المصلين الذين هم علي صلاتهم دائمون و الذين في اموالهم حق للسائل و المحروم" ؛ جز نمازگزاران دايمي و كساني كه حق براي سائل و محروم در ميان اموالشان هست و به رستاخيز ايمان دارند، از اين خصلت‌ها رهايي يافته‌اند. (معارج آيات 19 تا 26).

در اين آيات به خوبي نقش و كاركرد آموزه‌هاي قرآني جهت تعديل و مهار خصلت‌هاي ذاتي و ذاتيات انساني بيان شده است. از اين رو مي‌توان گفت كه نقش آنها در راستاي هدايت بشر به سوي كمال و رهايي از خصلت زشت و ناپسند انساني است كه بدون تقوا الهي و عمل به آموزه‌هاي وحياني امكان‌پذير نيست. براي رهايي از هر يك از خصلت‌ها و ويژگي‌ها ناپسند و يا تعديل قواي فجور و شهواني و مهار آنهاست كه آموزه‌هاي وحياني از سوي خداوند نازل شده است تا انسان با عمل به اين آموزه‌ها خود را به سوي كمال برساند

 |+| نوشته شده در  86/09/13ساعت   توسط A محمدزاده  | 

مشاهده تصاوير تكان دهنده فيلم زندان زنان كه آكنده از آلام و درد و مـحروميت تاريخي و البته جغرافيايي زنان ايراني است، نيم نگاهي است بر سيماي واقعي زنان كشور. به بيان ديگر چهره واقعي و عريان اين قشر چندان نيازمند بررسي لايه هاي عميق تر روابط اجتماعي نيست و حتي چشـمان لَخت و بي سلاح هر مردو زني نيز در كشاكش زندگي اجتماعي مي تواند شاهد اين مدعا باشد:

نفرينتان نمي كنم كه بميريد نفرينتان نمي كنم كه تا ابد زنده بمانيد!

نفرينتان مي كنم كه زن باشيد و بفهميد!

                               

 

امروزه زنان جامعه ما در چهار زندان اسير هستند كه از سطوح كلان تا خرد ميتوان شناسايي كرد:

1 – در سطح جامعه: باوجوديكه بخـش كوچكي از زنان و دختران كل كشور كه عمدتاً در مناطق شهري نيز مستقرند، اساساً فرصت حضور و مشاركت در مناسبات و فعاليت هاي اجتماعي را در اختيار دارند ولي به دلايل مختلف اكثريت قريب به اتفاق آنان داراي امنيـت لازم نيستند. به گونه اي كه به جرأت مي توان گفت هيچ زن يا دختري را نمي توان يافت كه به تنهايي در سطح جامعه وارد شده و از زمان خروج تا بازگشـت به خانه با موارد متعددي از مزاحمت ها و تعدي مواجه نباشـد. اين مزاحمت ها با دوره پيش از انقلاب چند تفاوت جدي دارد. اول اينكه مردان و پسران جامعه (بويژه در شهرها) ديگر بين دختر مجرد و زن شوهردار تفاوتي قايل نمي شوند. دوم اينكه بين سنين خرد سال، بزرگسال و ميانسال هم هيچ تفاوتي قايل نمي شوند. سوم اينكه بين به اصطلاح نجيب و نا نجـيب هم تفاوتي نمي گذارند و امكان تعدي را با همه چك ميكنند. چهارم اينكه محيط رسمي و غير رسمـي را هم وقعي نمي گذارند بطوريكه خواه در اداره يا محل كار، خواه در مراكز تفريحي وخواه در معابر عمومي همواره كسي در كمين زنان نشسته است.

هيچ نگاهي به زنان و دختران جز نگاه تعدي و تصرف (داوطلبانه يا به اجبار) به چشم نميخورد و اساساً به دلايل متعدد، زنان پوشيده يا نسبتاً باز، همه و همه فقط با يك عينك ديده ميشوند و آن هم عينك سكسي يا جنسي است. به بيان ديگر نگاه مرد ايراني و مسلمان امروز نسبت به زن، نگاهي «عريان بين» است كه زن را چونان سوزني مي بيند كه فقط بايد نخ شود. دلايل اين عارضه پس از انقلاب را ميتوان در چندين دليل محوري جستجو كرد: تفكيك جنسيتي در ايران پس از انقلاب در روابط انساني و اجتماعي از سنين كودكي، نوجواني، جواني و بزرگسالي تا سالمندي و پيري ، از همان بدو شكل گيري شخصيت اجتماعي فرد ايراني نوعي آرزو و شهوت دستيابي به منطقه ممنوعه را در دل و انديشه زن و مرد ايراني نهادينه مي سازد و تمام هم و غم او نيز همين خواهد بود. بي سبب نيست كه كام ايراني آميزش است و هر مرد ازدواج نكرده‌اي حتي اگر بصورت پنهاني تجربه آميزش جنسي را داشته باشد، در صورت فوت به عنوان جوان «نا كام» از او ياد خواهد شد، غافل از اينكه چه مردان و زنان بسياري كه در طول عمر پر مشقت خود آرزوهاي بيشماري را با خود به گور ميبرند و ناكام قلمداد نمي شوند! صد البته اين فرهنگ نيز رنگ جنسـيتي دارد و هيچ دختر مجردي در صورت مرگ، ناكام شمرده نمي شود!

از سوي ديگر مرز ناهنجاري اخلاقي نيز بسيار آسيب پذير است. امروزه در فرهنگ رسمي يا حكومتي حتي گفتگوي دختر و پسر، نوعي هنجارشكني يا قبح زدايي تلقي ميشود و چه بسا بسته به سليقهء كسي از دستگاه امربه معروف و نهي از منكر، ميتواند محل سئوال و باز خواست نيز باشد. در واقع ميدان تجربه اجتماعي كودك و نوجوان بسيار محدود بوده و اجازه «تاتي تاتي» كردن در آن را هم به او نمي دهيم! و لذا ميل به اين توفيق اجتماعي سركوفته شده ،همواره بدنبال فرصتي براي پاسخگويي است.

همچنين گسستگي فرهنگ رسمي يا حكومتي با فرهنگ غير رسمي يا مردمي نيز با يك ريشه تاريخي كه همانند داستان ادب آموزي لقمان حكيم است، همراه با گشايش مرزهاي جغرافيايي و سياسي از طريق فناوري ماهواره و اينترنت منجر به شكل گيري، رشد و تعميق دو شخصيت اجتماعي آشكار و پنهان مي شـود. پارادوكس هاي ميان اين دو نيز با نفي هر آنچه توصيه و امرو نهي حكومتي است روبرو مي گردد. در هيچ دوره تاريخي چونان دوره پس از انقلاب چنين داعيه اخلاقيات و ترويج و حتي صدور ارزشها مطرح نبوده است و در عين حال در هيچ دوره اي اين چنين ارزشها و هنجارها ،هتك و شكسته نشده بود.

فقدان تجربه فردي و اجتماعي و عدم شناخت دو جنس از روحيات، انديشه ، احساسات، آمال، تمنيات، و خواسته و ناخواسته آنان از يكديگر از ابتداي ياد گيري زبان و خيز براي شكل گيري شخصيت اجتماعي، يك نتيجه ناگزير و حتمي و در عين حال آسيب زا بيشتر نخواهد داشت جز اينكه تنها حس غريب و قريب همان حس جنسي و سرشار از شهوت تصرف و آميزش، رشد يابد و اين آغاز جداسري بين دو جنس است!

2 - در سطح خانواده: در اين سطح از روابط اجتماعي كه فرا گيري بيشتري داشته و به تعبيري زندانيان بيشتري در خود جاي داده است، اساساً زنان قادر به هر كاري نيستند. مجموعه شرح وظايف تعيين شده توسط كارفرمايان نه چندان عاقل و منصف در نهاد خانواده كه اغلب خود را عقل كل نيز ميدانند و يك تنه تصميم گيري مي كنند، چنان است كه منجر به تقليل تمام جايگاه زنان به چند كاركرد محدود ميشود. اين كاركردها عليرغم داعيه ما مبني بر شأن و جايگاه شامخ زن در جامعه اسلامي، عبارتند از شوهر داري اعم از پاسخگويي به نيازهاي جنسي يكسويه مرد، تأمين بموقع خوراك و آسايش او، خانه داري مشتمل بر پخت وپز، شستشو، بچه داري و احياناً خريد محدود، فرزندزايي و اقدام براي انجام خواسته مرد براي افزايش لشكر خانوادگي و حفظ ميراث و اصل ونسب فاميلي وي. دايره تنگي كه بدون ميله هاي آشكار، زندان زنان است، چنان وضعيتي دارد كه اگر مجال قانوني ، حمايت و تأمين اجتماعي و از همه مهمتـر امنيت اجتماعي براي زنان فراهم باشد، در اولين فرصت بسياري از زنان داوطلبانه روي به طلاق ميآورند. پديده دختران فراري يا آماده فرار نيز برآيند چنين فرايندي است. البته نمود هاي ديگري از همين وضعيت ميتوان سراغ گرفت كه عبارتند از خودسوزي دختران، قتل‌هاي خانوادگي، خودكشي وروان پريشي دختران. ازدواج هاي اجباري خواه از طريق معامله پدردختر با پدر پسر،ازدواج در سنين كودكي (و بروز پديده «كودكان مادر!» و در نهايت پديده «دختر بچه هاي مطلقه»)، ازدواج هاي ناشي از نامزدي دختر و پسر عموها، ازدواج هاي موسوم به «خون بس» (تحويل و واگذاري دختري از سوي خانواده قاتل به خانواده فرد مقتول براي پايان بخشيدن به نزاع و خونريزي) و به اسيري بردن دختران، ازدواج هاي ناشي از فقر خانواده، و ازدواج هاي از سر ناگزيري دختراني كه در طول دوراني نوجواني تا جواني بيشترين امكان انتخاب شدن را دارند و چون فقط مي توانند از بين متقاضيان يا خواستگاران همسر آينده خود را انتخاب كنند و درصورت عدم انتخاب چه بسا تا آخر عمر تنها و مجرد بمانند، و.. از جمله دلايلي است كه زنان جامعه ما را به پذيرش ناخواسته اين زندان وادار مي‌سازد.

3 - در سطح خانه و آشپزخانه: در اين سطح كه اكثريت زنان و بسياري از دختران (كه مي بايست آشپزي را به عنوان مهمترين كاركرد و مزيت نسبي بياموزند ) بخش بزرگي از اوقات خود را سپري مي كنند، روزانه بين 4 تا 6 ساعت از شبـانه روز و در واقع بين 25 تا 45 درصد از اوقات بيداري زنان صرف تدارك، آماده سازي، پخت وپز، چيدمان سفره و شستشوي ظروف مي كنند. به بيان ديگر بخش قابل توجهي از عمر زنان در تنش و دغدغه چگونگي تدارك غذاها يي صرف مي شود كه بايد پاسخگوي ذايقه هاي مختلف اعضاي خانواده باشد. بي دليل نيست كه با توجه به اين زمان، مردان فرصت بيشتري براي پرورش انديشه و توسعه ميدان عمل يافته و با ايـجاد فاصله بيشتر، بـهانه اي براي سلطه راني بر آنان وزمينه اي براي عقب افتادگي زنان فراهم مي گردد.

4 - در سطح انديشه: مجموعه محبس هاي مذكور در واقع ريشه در جاي ديگري دارد. در كنار باز داشتگاه هاي سه گانه مذكور در ميدان زندگي عيني و عملي زندان و بازداشتگاه ديگري در ميدان حيات ذهني و انديشگي وجود دارد كه عليرغم معلول بودن آن، در جاي خود عامل تحكيم و تقويت زندانها نيز مي باشد. پذيرش نقش هاي اكتسابي و اجتماعي مبتني بر تقسيم كار نا عادلانه جنسـيتي، به عنوان نقش هاي انتسابي و فردي كه برگرفته از ناتواناييهاي جسماني و جنسي است، چنان گسترش و تعميقي در ميان زنان و دختران جامعه يافته است كه نه تنها در انديشه تغيير وضع موجود نيستند، بلكه حتي با عمل و گاه بيان خود در صدد تاييد آن نيز بر مي آيند! در چنين وضعيتي زنان ايران به عنوان قشر «در خود» ميراث خوار ستم پذيري نسل هاي گذشته بوده و اين ستمديدگي و ستم پذيري را به نسل هاي آتي نيز به ارمغان مي گذارند. و بدين ترتيب زنان ما تحت ستم ، كودكي مي كنند، تحت ستم ازدواج كرده و مادري و همسري ميكنند و تحت ستم نيز مي ميرند. اينان خود خواسته يك تصوير بيشتر از خود باقي نمي گذارند. چهره زني كه در يك دستش دست كودكي ايستاده بر زمين، در دست ديگر كودكي در آ غوش و در شكم برآمده خود كودكي ديگر. و اين تصوير غير انساني، نا عادلانه و اين حلقه شوم هرگز روي تغيير ورهايي را نخواهد ديد مگر توسط خودآگاهي خودِ زنان.

 از همين روست كه مي توان به جرأت گفت:

 زنان ما خود زندانبانان زنداني هستند كه در ايجاد و قوام آن نيز سهيم هستند  و نه تنها زنان، بلكه مردان نيز زنداني انديشه ها و اعتقاداتي هستند كه خود ساخته و پرداخته اند

 |+| نوشته شده در  86/08/14ساعت   توسط A محمدزاده  | 

بیدار شو ای دل بیدار شو،بگذار هردو بنالیم، بگذار به یادت بیاورم درخشندگی روزگاری را که کسانی بودندآزاد و وارسته، از همه علایق گسسته، کسانیکه رفتند برای آزادی، برای آزادی باورهایمان،ایمانمان،عشقمان، آزادی پروانه هایمان ، ازادی من و تو ،ازادی..
به یاد می آوری پیمان نامه ای را که با آنان نوشتیم و با سر انگشتان خونین بر آن مهرو وفاداری نهادیم ... مگر پیمان نبستیم که آغازین فریادهامان را فراموش نکنیم؟مگر پیمان نبستیم که بندهای اسارت شیطان را از خود جدا سازیم؟مگر هم پیمان نشدیم تخیلات مزاحم در خلوتمان راه نیابد؟دیدمان معنی یابد نگاه هایمان در چنگال هوسهایمان اسیر نشود؟ و گوشهایمان محرم اسرار ملکوت گردد؟

...
مگر هم پیمان نشدیم که ادامه دهیم راهی را که عاشقان با خون آغاز کردند؟ مگر هم پیمان نشدیم...
اما افسوس،افسوس که جهان تیره وجودمان خورشید را بلعیده است... افسوس که نگاه هایمان پست، ترانه هایمان پوچ ، صدایمان خاموش و لبخندهامان بی معنی گشته آخر چرا؟ چرا؟ این همه پیمان و فراموشی... مگر غفلت و فراموشی انسان را حد و مرزی نیست!؟

با من گریه کن، با دانه های اشکم هم نوا شوآری بر این همه غفلت گریه کن شاید سیل اشک هایمان گوشه ای از دنیای تاریک غفلتمان را بشوید و بار دیگر چون گذشته، نور پدیدار گردد.
آزادم بگذار آزادم بگذار می خواهم فغان سر دهم از درد فراغ بنالم از آن زمانیکه مرغان بلند پرواز کوله بار بر ما به ودیعه نهادند و در شوق وصال بال و پر گشودند
.
افسوس که بیماری فراموشیت تو را به خیانت واداشته است، افسوس که نا خواسته بال و پر خونین شان را زیر پای خود له کردی
.
افسوس ... بگذار شرح این فراق را با نوای بی نوایی بگویم،شاید از بار سنگینی که قلل کوه ها را به زمین می ساید بکاهم، بگذار
...
اما هنوز در انتهای کومه ی تاریکی شعاعی از نور کور سو می زند پس بیدار شو،بیدار شو،که در انتظاری بیداری و ادای دین فراموش شده ات بی صبرانه اشک می ریزم
.
بیدار شو وقت تنگ است بیدار شو ای دل

                           بیدار شو ای دل!!!!

 |+| نوشته شده در  86/06/09ساعت   توسط A محمدزاده  | 

 

دانشمندان آمريكايي ثابت كرده اند كه زنان برخلاف تصور عمومي پر حرف تر از مردان نيستند.

گروهي از محققان در آمريكا، كه به طور پنهاني وارد اتاق گپ اينترنتي400 تن از دانشجويان دانشگاه آريزونا شده بودند، متوجه شده اند كه تعداد كلماتي كه پسران و دختران دانشجو براي محاوره اينترنتي استفاده كرده اند تفاوت چنداني با يكديگر نداشته است.

نتيجه اين گزارش، كه در مجله ساينس (Science) منتشر شده، با نتيجه مطالعه قبلي كه گفته بود زنان سه برابر مردان حرف مي زنند، تناقض دارد.

كارشناسان روابط انساني مي گويند درونگرا يا برونگرا بودن فرد يكي از عوامل اصلي در تعيين پرحرفي افراد - چه زن و چه مرد - است.

در تحقيق دانشگاه آريزونا، زنان دانشجو روزانه از 16 هزار 215 كلمه استفاده كرده اند و اين تعداد براي مردان دانشجو 15 هزار و 669 كلمه بوده است.

محققان مي گويند تفاوت تعداد كلمات قابل توجه نيست.

ماتياس مل، كه هدايت اين تحقيق را برعهده داشته، گفت: "500 كلمه تفاوت در برابر 45 هزار كلمه تفاوت ميان پر حرف ترين و كم حرف ترين افراد در اين مطالعه به راحتي قابل اغماض است."

پر حرف ترين مرد در اين تحقيق 47 هزار كلمه در روز استفاده كرده بود در حاليكه كم حرف ترين فرد در گفتگوي اينترنتي روزانه خود فقط 500 كلمه بيان كرده بود.

اين گروه از محققان آمريكايي اذعان دارند كه يافته هاي آنها احتمالا شامل حال همه مردان نمي شود چون در اين تحقيقات فقط از دانشجويان استفاده شده است.

پولا هال، روانشناس در زمينه روابط روج ها در بريتانيا، مي گويد نتيجه اين تحقيق با تجربه كاري او منطبق است.

دكتر هال گفت: "بر اساس زوج هايي كه به من مراجعه كرده اند متوجه شده ام كه عامل تعيين كننده در پرحرفي افراد درونگر يا برونگرا بودن آنهاست نه اين كه مرد هستند يا زن. منصفانه نيست كه بگوييم مردها حرف نمي زنند. آيا مردهايي كه به رستوران يا ميخانه مي روند ساكت در گوشه اي نشسته اند؟"

اين كارشناس روابط زوج ها، مي گويد "مشكل حرف زدن يا نزدن مردم نيست، مشكل درست گوش نكردن به يكديگر است. اگر زنها بيشتر گوش مي كردند شايد متوجه مي شدند كه مردها كم حرف و در برقراري ارتباط كلامي ضعيف نيستند؛ مردها هم اگر درست گوش مي كردند متوجه مي شدند كه زنان حرف هاي پرمايه زيادي مي زنند."

 |+| نوشته شده در  86/05/24ساعت   توسط A محمدزاده  | 

مادر! مرا ببخش .

فرزند خشمگين و خطا كار خويش را

مادر! حلال كن كه سرا پا نامت است

با چشم اشكبار، ز پيشم چو ميروي

سر تا بپاي من

غرق ملامت است.

***

 هر لحظه در برابر من اشك ريختي

از چشم پر ملال تو خواندم شكايتي

بيچاره من، كه به همه ي اشكهاي تو

هرگز نداشت راه گناهم نهايتي

***

تو گوهري كه در كف طفلي فتاده اي

من، ساده لوح كودك گوهر نديده ام

گاهي بسنگ جهل، گهر را شكسته ام

گاهي بدست خشم بخاكش كشيده ام

***

مادر! مرا ببخش.

صد بار از خطاي پسر اشك ريختي

اما لبت به شكوه ي من آشنا نبود

بودم در اين هراس كه نفرين كني ولي ــ

كار تو از براي پسر جز دعا نبود.

***

بعد از خدا ، خداي دل و جان من توئي

من،بنده اي كه بار گنه مي كشم به دوش

تو، آن فرشته اي كه زمهرت سرشته اند

چشم از گناهكاري فرزند خود بپوش.

***

اي بس شبان تيره كه در انتظار من ـــ

فانوس چشم خويش ــ به ره ، بر فروختي

بس شامهاي تلخ كه من سوختم زه تب ـــ
تو در كنار بستر من دست بر دعا ـــ

بر ديدگان مات پسر ديده دوختي

تا كاروان رنج مرا همرهي كني ـــ

با چشم خواب سوز ـــ

چون شمع دير پاي ـــ

هر شب، گريستيئ ـــ

تا صبح ، سو ختي.

***

شبهاي بس دراز نخفتي كه با پسر ـــ

خوابد به ناز بر اثر لاي لاي تو.

رفتي به آستانه مرگ از براي من

اي تن به مرگ داده، بميرم براي تو.

***

اين قامت خميده ي در هم شكسته ات ـــ

گوياي داستان ملال گذشته هاست

رخسار رنگ رفته و چشمان خسته ات ـــ

ويرانه اي ز كاخ جمال گذشته هاست.

***

در چهره تو مهرو صفا موج مي زند

اي شهره در وفا و صفا! مي پرستمت

در هم شكسته چهره تو، معبد خداست

اي بارگاه قدس خدا! مي پرستمت.

***

مادر!من از كشاكش اين عمر رنج زاي ـــ

بيمار خسته جان به پناه تو آمده ام

دور از تو هر چه هست، سياهيست ، نور نيست

من در پناه روي چو ماه تو آمده ام

مادر ! مرا ببخش

فرزند خشمگين و خطا كار خويش را

مادر ،حلال كن كه سرا پا ندامت است

با چشم اشكبار ز پيشم چو مي روي ـــ

سر تا به پاي من ـــ

غرق ملامت است.

 مهدی سهیلی

 |+| نوشته شده در  86/04/12ساعت   توسط A محمدزاده  | 

 

       

خانم!

رود به خواب،

دو چشم از خیال او؟

هیهات!

بود صبور

دل اندر فراق او؟

حاشاک!

بایدش به نظاره بنشینیم،

جمال جمیلش را،

چه کنم؟گر رود از پی خوبان دل من معذور است

درد دارد،چه کند،

کز پی درمان نرود

زودا مرا بازگوی که:

«او» ، کجاست بارگاهش؟!

«فاطمه» را می گویم.

دخترم !

عود افروخته ای بود که آرام بسوخت!

یعنی چه؟!

یعنی:

همه از سوی خدا آمده ایم،باز هم

رهسپر کوی خداییم همه!.

خانم!

هیچ فهم نتوانم نمودن!

دخترم!

او را نمیگویی مگر؟

هموکه شامش بُدی دلگیر،

همه صبحش بُدی دلتنگ!

پشت سر را می دید،

دشت تا دشت،

غم و غربت و سرگردانی!

پیش رو می دید،کوه تا کوه،

پریشانی و بی سامانی

سینه اش سنگین بود،

قوّت آه نداشت

جز غم و رنج توانکاه نداشت،

نه ، همان فاطمه را می گویی؟!!

دخترم !

او رفت ، «خاموش»!

یعنی که رخت بربست !

زندگانی را درنوشت!

جامه تن را بگذاشت!

خانم!

ضریحش کجاست؟!

مزارش کجاست؟!

دخترم!

پوشیده است !

نا پیداست!

پنهان است!

پنهان؟!چرا؟!

دخترم!

مگر نه آن است که،گنجها،همه ناپیدایند!

از این هم که بگذریم،گفتمت:

اگر نبود «او»،

«پیامبر» نبود،

و نه «علی»

و نه «هستی»!

یعنی که او«ریشه»را مانند است،

و ریشه ها مگر نه آنست که همه«پنهان»اند؟

و بایدشان بود نیز.

دخترم!

از یک بوته گل،چه توانی دید؟!

چه توانم دید؟!معلوم است،

«ساقه»ها را،

«برگ»ها را،

«گل»ها را!

و دیگر چه؟!

و دیگر؟! هیچ!

هیچ؟!

آری،یکی چیز دیگر نیز باشد

اما نتوانم دید!

و آن؟!

«ریشه» است.

و همان «ریشه»،دخترم!

اگر نمی بود، نه «ساقه»ها را خبری می بود،

و نه «برگ«ها را،

و نه «گُل»ها !

که اینان همه هر چه دارند،

از آن دارند،

از همان ناپیدا،

همان «ریشه» !!!!

«مهدی سهیلی»

 |+| نوشته شده در  86/03/26ساعت   توسط A محمدزاده  | 
 
  بالا